تبليغاتX
برای دخترم گلاره...

برای دخترم گلاره...

به شوق بالیدن تو گلاره...

با هر لبخند تو جان گرفتم و با هر گریه ی تو دلیلم برای زندگی بیشتر شد.

با قدم هایت زندگی کردم و هر بار که به زمین خوردی دلم آب شد.

لحظه ای که مرا مادر خواندی گویی عمرم از سر نوشته شد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:4  توسط آسا  | 

تولد

آنگاه که تو با چشمانه کوچکت به من نگاه کردی دانستم که ۹ ماه انتظار به شیرینی لحظه ای که تو را در آغوش کشیدم می ارزد
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:58  توسط آسا  | 

خوش اومایت

 

گلاره جان مادرم هرگاه این دلنوشته ها را خواندی بدان تجاربی است که مادرت بارها آن ها را زندگی کرده

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:55  توسط آسا  |